
مدیر سابق برنامهریزی ملی سازمان توسعه صنعتی ملل متحد
طراحی صنعتی در ایران موضوعی است که با وجود اهمیت بالای آن از سوی مسئولان مربوطه نادیده گرفته میشود. گاهی حتی مدیران در طراحی یک محصول بدون داشتن تخصص اعمال نظر میکنند و یک محصول را با مشکل روبهرو میکنند. این رخداد در کشورهای پیشرفته رخ نمیدهد، اما در ایران به سبب وابستگی به نفت از آنجایی که هنوز اهمیت ارزش افزوده در قالب تولید و صنعت برای اقتصاد مطرح نیست، تصویر روشنی از اهمیت این تخصص نیز وجود ندارد. مصطفی میرفندرسکی، مدیر سابق برنامهریزی ملی سازمان توسعه صنعتی ملل متحد (یونیدو) به «شرق» میگوید: «ما اینجا ابرقدرتی هستیم که به دلیل وابستگی به نفت همه این مزیتهای خود را فراموش کردهایم». او که اکنون مشاور پروژههای آژانسهای مختلف سازمان ملل متحد نیز هست و از سویی هماکنون بهعنوان استاد دانشگاه، طراحی صنعتی را نیز آموزش میدهد، میافزاید: «در ایران هیچگاه برای مصرفکننده محصولی را طراحی نکردند».
طراحي صنعتي در ايران چه جايگاهي دارد؟
طراحي صنعتي کاری پرمسئوليت است و هر كسي نميتواند به صرف اينكه بهعنوان طراح، مدرک دانشگاهی و حق امضا دارد براي يك كارخانه محصولي موفق طراحي كند. تولید محصول، نياز به طراحي قالب و ایجاد خط توليد و نیروی کار و... دارد و اگر طرح، مشكل داشته باشد ضرر بزرگي ايجاد ميكند. بنابراين رشته حساسي است. در آينده کشور ما که تقریبا پول نفتي در كار نخواهد بود و مجبور هستيم كار كنيم و با توليد، ارزش افزوده پايداری به دست آوريم كه اشتغال را تضمين كند، طراحي صنعتي از اين وضعيت بيرون ميآيد و فعالتر ميشود. ٢٠ سال قبل، آقای مهندس نعمتزاده، وزير صنایع، اهميت طراحي صنعتی را دريافته بود و به اين خاطر پيوند بين دانشگاهها و كارخانجات پديد آمد، اما به خاطر تغييرات دولت، نیمهکاره باقی ماند. از آن پس طراحي صنعتي فقط در دانشگاهها ادامه پيدا كرد. اما اکنون مجبوريم براي بهدستآوردن ارز، محصول صادر كنيم که نمیتواند كارهاي كپيشده باشد و بايد طراحی خودمان بوده و آنقدر قوي عمل کند كه بتواند در بازار جهاني رقابت کند.
اشاره كرديد بايد دست از كپيبرداري برداريم. اما اكنون صنعت خودروسازي ما مملو از كپيبرداري است.
سيستم خودروسازي ما دولتي است و براساس يكسري حسابوكتابها و مزيتها كه مشخصا منطق اقتصاد بازار آزاد را ندارد و همينطور با توجه به بازار انحصاری داخلي كه مصرفكننده آن است،انتخاب شده و مشكلاتي دارد. اين مشكلات به اين خاطر است كه اقتصاد و صنعت کلان خودرو در ايران، يك محصول سياسي است و آزاد نيست. تعدادي هم كه منفرد كار كردهاند، نه ابعاد بزرگي دارند و نه خيلي موفق بودهاند. تصميمگيري درباره اينكه چه محصولاتي توليد شود، گاهي مشمول ملاحظاتي است كه مشخصا ربطي به این ندارد كه طرح شما برتر است يا نه. گاهي دلايل ديگري وجود دارد كه پژو يا رنو توليد كنند كه به طراحي صنعتي مربوط نيست اما اگر تصميم گرفته شود كه با طراحي و فكر خودمان انجام شود، از آنجا که افرادي داريم كه دراينزمينه كار ميكنند اما فعلا تصميمگيرنده نيستند، ميتوانيم حرفي براي گفتن داشته باشيم.
اشاره كرديد كه توان داخليمان در طراحي صنعتي خوب است اما به حد كافي از آن استفاده نميشود. تمايل به همكاري با كشورهاي خارجي در اين زمينه وجود دارد؟
چون خودرو يك محصول استراتژيك در كشور به حساب میآید، طبيعتا تصميمات در سطوح بالا گرفته ميشود. اينكه با چه كارخانهاي قرارداد ببنديم متأسفانه دست سرمايهگذار بخش خصوصي نيست، به همين دلیل درباره اينكه محصولي طراحي و توليد شود امكانات هست اما ملاحظات ديگري هم بايد در نظر گرفته شود.
آيا تا به حال شده سراغ كشوري برويد و به دلايلي همكاري كنسل شود؟
قبل از انقلاب با جنرالموتورز كه شركت آمريكايي بود رابطه نزديكي داشتيم اما بعد آمريكا كنار رفت اما يكسري تواناييهاي سختافزاري و خط توليد كه در شركتهاي ديگر تقسيم شد باقي ماند. وقتي قرار است بين برندهاي انگليسي، ژاپني، آلماني و فرانسوي رقابتي به وجود بيايد تصميمگيري روي يك محصول آنقدر اهميت ندارد كه طرف از بابت صلاحيت سياسي و قدرت اقتصادي مورد توافق قرار بگيرد. يكي از مشخصات بزرگ خودرو اين است كه اشتغالزاست يعني با وجودي كه سالهاست از اين خودروي سواري نبايد توليد شود، در دنيا هم اين اتفاق ميافتد چون در غيراينصورت بیکاري عظيمي به وجود ميآيد.
چرا خودرويي جز خودروهاي موجود با قيمت پايينتر توليد نميشود كه منجر به اشتغال هم شود؟
اگر بخواهيد پلتفرم محصول جديدي را طراحي كنيد، نياز به سرمايهگذاري دارد. از سويي گاهي طراحان مجبور شدند در طراحي محصول نظرات مديراني را كه از سوي دولت انتخاب شدهاند و از مسئولیت اساسی طراحي صنعتي مطلع نيستند اعمال كنند. اين يعني مديران خودروسازيها حتي در طراحي هم دخالت ميكنند.
آيا تاكنون محصولي براي ايرانيها بهصورت خاص طراحي شده است؟
تاکنون کسی محصولي براي ايرانيها طراحي نكرده است، درحالیکه اغلب کشورهای دیگر چنین کردهاند. در دهه ٥٠ و ٦٠ ميلادي، متناسب با نیاز یک خانواده پرجمعيت آمريكايي كه حداقل سه فرزند داشته باشد و مسافتهاي طولاني براي مسافرت خانوادگي را انتخاب کند، ماشین بهاصطلاح سواری استیشن طراحي شد. در ايران هيچگاه براي مصرفكننده، خودرو طراحي نكردند. این فقط محدود به خودرو نیست. ٣٠ سال قبل كه رئيس طراحي شركت ارج بودم هيچگاه يك يخچال براي خانواده ايراني طراحي نشد. سيستم غذايي يك خانواده ايراني در نظر گرفته نميشد كه مثلا وقتی خانم خانه يك ديگ آش درست ميكند اين ديگ را كجاي يخچال جا بدهد. هيچ كالايي براي خانواده ايراني طراحي نشده است. چون بخش خصوصي كوچك و نحيف ما ريسك نمیکند و محصولي را كه در خارج با قيمت مناسب فروش خوبي دارد كپي کرده است. كارخانجاتي هستند كه كالايي مانند بخاري و يخچال را كه متعلق به طراحي ٢٠ سال قبل است همچنان توليد ميكنند. درحالحاضر حدود ٣٠٠ ميليون بازار بالقوه براي محصولات ساخت ايران داريم. بهجز تركها رقيب ديگري نداريم. بنابراين طراحي صنعتي را بايد بهسرعت توانمند کنیم كه بتواند وارد بازار شود و محصولاتي طراحي كند كه حداقل در بازارهاي اطراف ايران توان رقابت داشته باشد. اين توان بهراحتي وجود دارد، فقط نيازمند توجه دولت است. دولت بايد بپذيرد كه ديگر نميتوان مثل سابق زندگي كرد. يك بشكه نفت اگر صد دلار قيمت داشته باشد بیش از حدود نیمی از قیمتش سود خالص است، اما اگر یک دستگاه مرسدس بنز ١٠ هزار دلار قيمت داشته باشد، حداكثر سودش بيش از پنج، شش درصد نيست. ٩ هزار و خردهاي دلار در واقع پولي است كه برای خرید بهترين رباتها هزینه شده، حقوقی است که بهترين طراحها و... ميگيرند كه اين محصول توليد شود. بههميندليل پول به جريان ميافتد و اشتغال و ارزش افزوده ايجاد ميشود و از سود اندك ايجادشده درصدي به ماليات تعلق ميگيرد. در كشورهای نفتی پول نفت، همهچيز را بههم ريخته است؛ يعني نفت از چاه به لوله و كشتي منتقل و پول وارد بانك ميشود و به صورت شغل درنميآيد. بههميندليل در دوره آقاي احمدينژاد از نظر ايشان ايجاد اشتغال اين بود كه مثلا ١٠هزار نفر را در نهاد رياستجمهوري استخدام كند و چندان مهم نبود كه اين افراد چه كاري انجام ميدهند، همين كه حقوق دريافت كنند، به نظرش کافی میآمد، اما در واقع این حقوق، سهمي بود كه از پول نفت دريافت ميكردند، نه از ارزش افزودهاي كه ايجاد شده بود. ما از اين نظر خيلي عقب هستيم و اين قضيه ٤٠، ٥٠ سال است كه ادامه دارد و مردم عادت كردهاند پول نفت را بين خودشان تقسيم كنند. هرکس به هر طریقی راحتتر دستش به این پولها میرسید، سهم بیشتری دریافت میکرد. كار ما اين است كه ارزش افزوده ايجاد كنيم. چیزی طراحي كنيم و با مقدار مشخصي مواد اوليه و محاسبات دیگر آن را به محصولی تبديل كنيم که ثروت و اشتغال ايجاد میكند. صادرات نفت، لزوما اشتغال ايجاد نميكند. بعضي صنايع ممكن است سود كمي داشته باشند؛ اما تولید صنعتی است که اشتغال زياد و پايدار ايجاد ميكند. پايداري اشتغال خيلي مهم است. ركودي كه در صنعت خودرو ايجاد شده به همين دلیل است. وقتی در صنعت خودرو تقاضا وجود ندارد و مردم از لحاظ اقتصادي مشكل دارند، چرخش پول متوقف شده است وگرنه قيمت خودرو واقعي نيست و هيچ منطقي برای خرید این خودروها وجود ندارد. مسئله اين است كه بايد ياد بگيريم درست فكر كنيم. اکنون بايد ياد بگيريم براي ايجاد ثروت از مردم استفاده كنيم.
اگر سرمايهگذاري داخلي يا خارجي صورت بگيرد، خط توليدي خواهيم داشت كه بتواند با انحصار خودروهاي داخلي رقابت كند؟
اين يك تصميم حكومتي است. به نظرم هيچگاه سرمايهگذار خارجي اينطور سرمايهگذاري نميكند؛ چراکه سود وام يا سرمايهاي كه در كشورهاي پيشرفته است حدود صفر است. وقتي به شما وام توليدي ميدهند، همين كه ثروت و اشتغال ايجاد ميكنيد، براي دولت كافي است. چون درصدي كه از طريق ماليات از شما گرفته ميشود، براي خودتان خرج ميشود كه بهتر كار كنيد. در كشور ما اينطور نيست. مزيتهايي كه داريم اين است كه بازاری ٣٠٠ ميليوني در اختيار داريم، هر محصول غذايي كه توليد كنيم حلال است و همين حلالبودنش، بازار دارد. اگر درست كار كنيم و هزينههاي اضافه و غيراقتصادي به ما تحميل نشود، كسي حريف ما نيست؛ چراکه هم نيروي كار خيلي خوبي داريم كه سطح كيفيت و تعدادشان بالاست و هم از نظر فرهنگي نفوذ داريم. بعد از جنگ جهانی دوم در آلمان، بهخاطر کشتهشدن تعداد زیادی از مردان و کمیابی نیروی کار، عده زيادي از تركيه به این کشور مهاجرت كردند و با استفاده از این نيروي كار ارزان، صنعت آلمان دوباره راه افتاد. همين اتفاق براي ما با نيروي كار افغان افتاده است و ما ميتوانيم از نيروی كار افغان و بازاری که نسل قبلیشان، که در ایران کارکرده و اکنون برگشته و کسبوکار خود را راه انداخته است، بهوجود آوردهاند بهخوبی استفاده كنيم؛ چراکه از نظر فرهنگی نزدیکیم، هردو مسلمانیم و فارسي هم صحبت ميكنيم. ما اينجا ابرقدرتي هستيم كه به دلیل وابستگي به نفت، همه اين مزيتها را فراموش كردهايم. همه منتظرند ببینند بعد از شروع دوره پساتحريم افراد بالاتر چه تصميمي ميگيرند و بعد هم روال گذشته را ادامه دهند. حقيقت اين است كه هيچگاه قيمت نفت بالاتر از ٥٠ دلار نخواهد شد، زیرا آمريكا كه بزرگترين واردكننده نفت بود، اکنون توليدكننده شده، بنابراین براي ما امكان ندارد بتوانيم مانند سابق روي صادرات نفت و پتروشيمي حساب كنيم. با توجه به مشكلاتي كه كشور دارد ما اکنون ١٨ ميليون حاشيهنشين داريم كه اغلب شامل روستايياني هستند كه به شهر آمدهاند. ٩,٥ ميليون فارغالتحصيل دانشگاهي داریم که بخشی بیکار هستند كه براي كسي قابل تصور نيست. چطور ممكن است يك كشور در چنين موقعيت حساس تاريخي چنين مشكلاتي داشته باشد و من منتظر باشم كه ببينم مذاكرات با فلان كشور به كجا خواهد رسيد؟ الان بهترين چارچوب فعاليت اقتصادي كشور اين است كه از پايين به بالا حرکت كنيم؛ يعني با کمترین اتكا به دولت. درحالحاضر ديگر دولت پولي ندارد و درعینحال باید چارچوبهاي سازمان ملل متحد در قالب سند توسعه پايدار را بهعنوان یک سند فرادستی بپذیریم. چنانچه طبق این سند در فعاليتهاي اقتصادي، اهداف توسعه، استفاده بيشتر از خانمها در فرصتهاي شغلي، گسترش آموزش و... را مدنظر قرار دهیم، مشكلاتمان خيلي كمتر خواهد بود. اينكه همان روال گذشته را تكرار كنيم، به اين اميد كه قیمت نفت بالا میرود و مشكلاتمان كم میشود واقعبینانه نیست. هر روز كه بگذرد به ضرر ماست.
آيا «يونيدو» توصيهاي به ايران داشته است؟
سازمان ملل ١١ آژانس تخصصي دارد كه بعضيها توسعهاي هستند؛ مانند يونيدو كه سازمان توسعه صنعتي است يا «UNDP» كه برنامه توسعه سازمان ملل است و چند سازمان ديگر. حتي يونيسف و يونسكو با اينكه سازمان اقتصادي نیستند طبق سند توسعه پايدار فعاليت ميكنند. تجربیات «يونيدو» به دلیل اینکه بيشتر در صنايع كوچك و متوسط تجربه دارد و در مناطق محرومتر كار كرده، براي مناطق محروم كشور ما خيلي خوب است. يونيدو هيچگاه به شما توصيه نميكند كه با فلان كمپاني بزرگ كار كنيد. كار آنها توانمندسازي نيروي كاري است كه ميتواند در صنايع كوچك و متوسط فعال شود و اين صنايع هستند كه مشكل بیکاري و فقر و مهاجرت از روستاها به شهرها را حل ميكنند. ما بايد جهت حركتمان را عوض كنيم. ما به خاطر پول نفت از بالا به پايين نگاه ميكنيم. دولت ديگر پولي ندارد و بايد از پايين به بالا حركت كند. همين الان تجربههای خوبي به دست آمده و کسبوکارهاي پايدار ایجاد شده.
مثلاً اگر اشتباه نکنم وزارت صنايع محاسبه كرده بود براي ايجاد هر شغل پایدار بيش از ٣٠ ميليون سرمایهگذاری نياز است، درحاليكه از طریق صنایع کوچک و متوسط و مزيتهاي نسبي كه در هر منطقه وجود دارد با ٣٠٠ تا ٤٠٠ هزار تومان توانستهایم شغل ايجاد کنیم. مثلاً همان روستايي كه گليم ميبافت الان محصولات ديگري درست ميكند. خانمي كه در منزل گليم به صورت سنتي بافته اینبار متناسب با بازار، مثلا کیف لپتاپ بافته که استقبال خوبی هم از آن شده است. به این ترتیب ارزش افزوده بيشتري توليد ميشود و اين پايدار است و میتواند توسعه یابد و اين پتانسيل آنقدر بالاست كه به سرعت ميتوانيد آن را توسعه دهيد. ولي از پايين به بالا و مشاركتي. مردم تشخيص ميدهند برای داشتن یک زندگی شایسته چه كار كنند و این در قالب سند توسعه پايدار قابل درک است. همزمان که محصول توليد و فقرزدايي ميشود، آموزش بالا ميرود و اهالي روستا برای یافتن شغل پایدار و مولد به شهرها کوچ نمیکنند و خود محيط زيست را حفظ ميكنند. ديدِ از بالا به پايين را ديگر بايد فراموش كرد.
فکر میکنید کسانی که در زمان تحریمها پول نفت را بردهاند، حاضرند این پولها را به بخش تولید بازگردانند؟
اکنون دولت امید بسته به اینکه كساني كه در دوره ١٠ساله تحریم، از منافع كلان منتفع شدهاند، پولشان را وارد بخش توليد كنند، ولي هيچ دزدي ديوانه نيست كه اين كار را انجام دهد. این پولها براي كساني كه دربارهشان صحبت ميكنيم پولي نيست. شما درحالحاضر با ٥٠ ميليارد تومان به بازار ارز میروید و خريد ميكنيد، اگر قيمت دلار ٥٠٠ تومان بالا برود، به راحتي ميتوانيد همهچيز را به هم بريزيد. آنها كساني نيستند كه بگويند اين همه پول كه بردهايم كافي است. اينها كساني نيستند كه پول مفت بهدستآمده را به اقتصاد كشور وارد كنند كه اشتغال ايجاد شود. شاید با کمک فتوای مراجع عظام بتوان این مشکل را حل کرد. دو حالت دارد یا در حالت انتظار باقی میماند که قطعا وضع مردم بدتر خواهد شد، يا بايد فتوا داد كساني كه پولها را برداشتهاند حداقل نيمي را در راه ايجاد كارخانه و صنعت و اشتغال سرمايهگذاري كنند
منبع: شرق