
گذری بر موانع عملی توسعه
محسن خلیلی
گلايه معروف «كشور براي من چه كرده و تو براي كشورت چه كردهاي؟» با مفهومي مشابه توسط بسياري از رهبران، خطاب به مردم ابراز شده است. توسعه؛ عاملي است كه پايههاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي دارد و کارکرد؛ ديدگاهها و رفتار تمامي جامعه بر آن تأثير ميگذارد و فراگردي همه جانبه است. ما مديران در فرآيند توسعه سهمي شايان توجه داريم كه در آن ديدگاهها و تفكرات و آرزوها و رفتار و آگاهيهايمان اثر تعيينكننده دارد.
بالا بردن توانمنديهاي ما مديران در راه تكامل تخصصهاي خود و فراگيري علم و دانش روز، مانند ايجاد شاهراهها و راههای ارتباطي و امکانات زيربنايي كه مبادلات مادي و فيزيكي را امكانپذيـر ميسازد، نقشي اساسي دارد و ميتواند توسعه اقتصادي را كه مورد نظر ما است عملي سازد.
در ارتباط با مسائل اقتصادي كشور، هميشه با شاخصهاي قابل رويت در سطح، چون نرخ ارز و تورم برخورد ميکنیم و در عمل عوامل ريشهاي كه بيانگر مسائل بسيار پيچيدهاي در بطن نظام اقتصادياند از نظرمان دور ميماند. هرگاه كه فعل و انفعالات داخلي بسيار پرقدرت اقتصادي در عمق و بطن نظام اقتصادي به کارکرد خود ادامه دهد و به دلايلي نيز تشديد شود، آنگاه در ظاهر و سطح نظام اقتصادي نيز علائم و بيانگرهايي بروز ميكنند كه توسط عموم قابل مشاهد ميشود. در چنين حالتي عامه مردم از خود ميپرسند «چرا به توسعه مطلوبمان نميرسيم؟» از آنجا كه جمهوري اسلامي ايران با ثباتترين، پرجمعيتترين و از لحاظ نظامي قويترين كشور منطقه محسوب ميشود، بنابراين منطقي است كه اين كشور به مركز مالي منطقه تبديل گردد كه افسوس خلاف آن به وقوع پيوسته است.
انضباط مالي، كوچك شدن دستگاههاي دولتي، اعمال صرفهجويي، حذف طرحهاي فاقد توجيه اقتصادي، مانند تعطيلي كارخانههاي زيانده و يا تجديد ساختار آنها بايد صورت گيرد كه افسوس در اعمال اين چنين موارد سعي موثر و اقدام اساسي صورت نميپذيرد.
براي توسعه بايد با دنيا روابط تجاري موثر داشت. بهبود كيفيت و افزايش كارآيي صنايع داخلي و پيشرفت تكنولوژي در تعامل با بازارهاي خارجي حاصل ميشود. اينگونه مسووليتها به نحو مطلوب از سوي دولت ايفاء نميشود و ما را از توسعه پايدار و پويا دور ميسازد. در اين بررسي به برخي علل و راهكارها اشاره ميکنیم:
تحول در رفتار انسانها يكي از پيششرطهاي اساسي توسعه است
در فرآيند توسعه، شخصيت، ذهنيت و الگوهاي رفتاري انسانها بايد دچار تحول شود. مجموعه اين تحولات باعث پديدار شدن انساني ميشود كه به بهترين وجه قادر است در جامعهاي پيچيده و در حال تحول، از عهده نقشهايي كه به او محول ميشود، برآيد. اين تحول يا ويژگيها را ميتوان در متن زير توصيف كرد:
انسان توسعهيافته صنعتي تشكلگرا يا به عبارتي انسان داراي فرهنگ صنعتي، انساني است كه آن دسته از صفات، مهارتها، شايستگيها، نگرشها، ارزشها، شيوههای تفكر و الگوهاي رفتاري را دارا باشد كه براي فعاليت كارا و اثربخش در نظام پيچيده جامعه صنعتي مناسب است.
هر برنامه آموزشي در درازمدت بايد تلاش كند تا افراد جامعه را در جهتي سوق دهد كه نهايتا اين ويژگيها را دارا شوند. در غيراينصورت نه برنامه توسعه اجتماعي جامعه موفق خواهد شد، و نه آن برنامه آموزش خاص، اثربخشي خواهد داشت.
اين ويژگيها براي تمام سطوح جامعه ضروري است. البته بايد توجه داشت كه مجموعه آنهاست كه به تغيير رفتار ميانجامد و همانطور كه مشاهده خواهد شد، با يكديگر همبستگي دروني داشته و مجموعهاي بهم پيوسته را تشكيل ميدهند. به فهرست عوارض مديريت كه تحقق توسعه كشور ما را با دشواري روبرو ميسازد، اشاره ميکنيم.
عوارض ذهني و فكري مديران واحدهاي توليدي و خدماتي كه ميتواند پیشآمد توسعه را با دشواري روبرو سازد
اكنون به نظراتي اشاره ميشود كه در كشورهاي نو صنعتي شده به حاكميت اقتصاد بازار منتهي شده است:
[1] - شكل مطلوب اقتصاد كه در پي اجراء آن هستيم، اقتصاد آزاد است كه در آن كارگزاران خصوصي عهدهدار فعاليتهاي كارفرمايي ميشوند و كارگراران دولتي عمليات حكومتي را ميپذيرند هر دو گروه كارگزاران بايد در چهارچوب قانون و بصورت شفاف عمل كنند. خطوط ارتباطي بين دو گروه كارگزاران توسط واسطههاي مستقل كنترل و تنظيم ميشوند.
منبع: پیام صنعتگر